اعتراضات فرانسه؛ زلزلهای که اروپا را تهدید میکند؟ / راز سکوت تحلیلگران درباره یک سناریوی پنهان

به گزارش تیترستان؛ همزمان با تشدید اعتراضات خیابانی در فرانسه و بروز نشانههایی از نارضایتی فزاینده در دیگر کشورهای اروپایی، یک کارشناس مسائل بینالملل نسبت به احتمال گسترش دومینووار ناآرامیها در قاره سبز هشدار داده است. سیدجلال ساداتیان، دیپلمات پیشین و تحلیلگر ارشد مسائل اروپا، در گفتوگویی تفصیلی کوشیده است تصویری چندلایه از دلایل شکلگیری و گسترش این موج اعتراضی ارائه دهد. او تأکید کرده است که در تحلیل پدیدههای سیاسی و اجتماعی نمیتوان تنها یک عامل را مسئول دانست و همواره مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در تعامل با یکدیگر زمینهساز تحولات میشوند. با این حال، به باور وی، نارضایتی از عملکرد امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، را میتوان وجه غالب این اعتراضات دانست؛ هرچند سهم رقابتهای حزبی و تحریکات بیرونی نیز نباید نادیده گرفته شود. این تحلیلگر مسائل بینالملل هشدار داده است که ردپای این نارضایتی را میتوان در کشورهایی مانند ایتالیا، بلژیک و برخی دیگر از دولتهای اروپایی نیز مشاهده کرد و این مسئله پرسشهای جدی درباره آینده ثبات سیاسی در اروپا ایجاد کرده است.
نارضایتی از مکرون؛ عامل اصلی یا بهانهای برای رقابتهای حزبی؟
ساداتیان در تشریح ریشههای اعتراضات اخیر فرانسه، ابتدا بر ضرورت نگاه چندعاملی تأکید میکند و میگوید در تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی معمولاً نمیتوان یک عامل را بهتنهایی مسئول شکلگیری یک پدیده دانست. به گفته وی، اغلب مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در تعامل با یکدیگر زمینهساز وقوع تحولات میشوند و ممکن است در میان این عوامل، یک عامل نقش برجستهتری داشته باشد و بهعنوان وجه غالب پدیده شناخته شود. بنابراین، شناسایی عامل اصلی به معنای نادیده گرفتن سایر عوامل تأثیرگذار نیست، بلکه مستلزم بررسی سهم و نقش هر یک از آنها در شکلگیری شرایط موجود است. وی در ادامه با اشاره به اعتراضات اخیر فرانسه، نارضایتی از عملکرد امانوئل مکرون را یکی از عوامل مهم و احتمالاً وجه غالب این اعتراضات معرفی میکند. با این حال، او تأکید میکند که باید بررسی شود این نارضایتی تا چه اندازه ریشه در مشکلات واقعی اقتصادی و اجتماعی مردم دارد و چه میزان از آن تحت تأثیر رقابتهای حزبی، فعالیت مخالفان سیاسی و تحریکات بیرونی قرار گرفته است. این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح میکند که احزاب رقیب مکرون طبیعتاً میکوشند از فرصتهای موجود برای تضعیف دولت، کاهش محبوبیت رئیسجمهور و افزایش پایگاه اجتماعی خود استفاده کنند و این رقابتها ممکن است در تشدید اعتراضات نقش داشته باشند.
وی همچنین به احتمال سرایت دومینووار تحولات فرانسه به سایر کشورهای اروپایی اشاره میکند و میگوید این احتمال بهویژه در کشورهایی جدیتر است که جریانهای راستگرا و احزاب مخالف دولتهای مستقر در پی بهرهبرداری از نارضایتیهای عمومی هستند. به گفته ساداتیان، حالا ردپای این روند را میتوان در ایتالیا، بلژیک و برخی دیگر از کشورهای اروپایی مشاهده کرد. او در ادامه با اشاره به مواضع مکرون درباره ضرورت استقلال راهبردی اروپا، ایجاد توان دفاعی مستقل اروپایی و مخالفت با یکجانبهگرایی دونالد ترامپ، همراه با حمایت فرانسه از اوکراین، این مواضع را نمونهای از سیاستهایی میداند که میتواند واکنش جریانهای راستگرای مخالف اتحادیه اروپا را برانگیزد. چنین رقابتهایی در فرانسه، آلمان، هلند، ایتالیا، بلژیک و برخی کشورهای اروپای شرقی، بسته به شرایط سیاسی هر کشور، میتواند بر فضای اعتراضی تأثیر بگذارد. با این حال، این دیپلمات پیشین کشورمان تأکید میکند که نباید نقش عوامل اقتصادی را نادیده گرفت؛ عواملی که به باور او میتوانند زمینهساز اصلی نارضایتی عمومی باشند و به اعتراضات خیابانی دامن بزنند.
فشار اقتصادی و ورود دانشآموزان؛ ترکیب انفجاری در خیابانهای اروپا
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه تحلیل خود به نقش پررنگ فشارهای اقتصادی بر خانوارهای اروپایی اشاره میکند و میگوید افزایش هزینههای انرژی، سوخت، حملونقل و محصولات کشاورزی میتواند فشار مضاعفی بر خانوادهها وارد کند. به گفته وی، اختلال در عرضه انرژی و افزایش هزینههای ناشی از تنشهای منطقهای از جمله پیامدهایی است که میتواند بر قیمت کالاها و خدمات تأثیر بگذارد. ساداتیان برای روشنتر شدن موضوع مثال میزند که افزایش تورم از سه به چهار یا پنج درصد، اگرچه با شرایط تورمی شدید در کشورهایی مانند ایران قابل مقایسه نیست، اما میتواند برای خانوارهایی که بخش عمده درآمدشان از پیش صرف هزینههای ثابت میشود، مشکلات جدی ایجاد کند. او تأکید میکند که همین فشارهای اقتصادی، حتی در مقیاس کوچکتر از آنچه در کشورهای در حال توسعه رخ میدهد، میتواند به محرکی برای نارضایتی و اعتراض تبدیل شود؛ بهویژه زمانی که با کاهش محبوبیت دولت و فعالیت احزاب مخالف همراه شود. این تحلیلگر مسائل سیاسی همچنین به نقش دانشآموزان و دانشجویان در اعتراضات اشاره میکند و میگوید ورود دانشآموزان به میدان ممکن است با کمبود امکانات آموزشی، نارضایتی از وضعیت مدارس یا مشکلات معلمان ارتباط داشته باشد. به باور وی، امکان دارد برخی جریانهای معترض یا گروههای سیاسی تلاش کنند با جلب مشارکت دانشآموزان، دامنه اعتراضات را گسترش دهند؛ هرچند تعیین سهم هر یک از این عوامل نیازمند شواهد و بررسی دقیقتر است.
ساداتیان در جمعبندی این بخش از تحلیل خود میگوید به نظر میرسد مجموعهای از نارضایتیهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، در کنار رقابتهای حزبی و احتمال تأثیرگذاری جریانهای بیرونی، در شکلگیری و تشدید اعتراضات فرانسه نقش داشته باشند؛ هرچند فشارهای اقتصادی میتواند یکی از مهمترین زمینههای این تحولات باشد. او سپس این پرسش کلیدی را مطرح میکند که آیا این موج اعتراضی به سایر کشورهای اروپا نیز سرایت خواهد کرد و چه پیامدهای سیاسی برای دولتهای مستقر خواهد داشت. وی برای پاسخ به این پرسش، تجربه دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ را یادآوری میکند؛ دورهای که جریانهای راستگرا در بخشهایی از اروپا تقویت شدند، اما این روند در همه کشورها به پیروزی انتخاباتی یا افزایش پایدار قدرت آنها منجر نشد. به گفته ساداتیان، در فرانسه جریان راست افراطی همواره از ظرفیت قابلتوجهی برخوردار بوده و در مقاطع مختلف کوشیده است از نارضایتی عمومی برای تقویت موقعیت خود بهره ببرد. با این حال، او تأکید میکند که نمیتوان نتیجه تحولات آینده را صرفاً بر اساس تجربه گذشته پیشبینی کرد و باید شرایط خاص هر کشور را در نظر گرفت.
آینده نامعلوم؛ بحران قارهای یا فرصتی برای بازآرایی سیاسی؟
این دیپلمات پیشین کشورمان در پایان خاطرنشان میکند که واقعیت این است که سرنوشت این موج اعتراضی در هر کشور به زمینههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی همان کشور وابسته است. به گفته وی، در نتیجه نه میتوان از گسترش قطعی اعتراضات در سراسر اروپا سخن گفت و نه میتوان احتمال پیامدهای سیاسی مهم آن را نادیده گرفت. ساداتیان تأکید میکند که بررسی دقیق شرایط داخلی هر کشور، مهمترین راه برای ارزیابی مسیر آینده این تحولات است و نمیتوان با یک نسخه واحد درباره همه کشورها قضاوت کرد. او همچنین به اهمیت نقش عوامل بیرونی و تحریکات احتمالی اشاره میکند و میگوید در فضای کنونی اروپا، رقابتهای ژئوپلیتیک و تلاش برخی بازیگران برای بهرهبرداری از نارضایتیهای داخلی، میتواند بر شدت و دامنه اعتراضات بیفزاید. با این حال، به باور وی، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، پاسخ دولتهای اروپایی به مطالبات واقعی شهروندان و توانایی آنها در مدیریت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی است.
از منظر تحلیل کلان، اعتراضات فرانسه را میتوان در چارچوب بحران گستردهتر مشروعیت دولتهای اروپایی و افزایش شکاف میان نخبگان سیاسی و شهروندان تفسیر کرد. در سالهای اخیر، مسائلاتی مانند افزایش هزینههای زندگی، نابرابری اقتصادی، بحران انرژی ناشی از تنشهای ژئوپلیتیک و ناتوانی دولتها در ارائه پاسخهای مؤثر، زمینهساز رشد بیاعتمادی عمومی شده است. در چنین شرایطی، هر جرقهای میتواند به آتش اعتراضات دامن بزند و احزاب مخالف نیز با سوءاستفاده از این فضا، موقعیت خود را تقویت کنند. با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد که اعتراضات خیابانی لزوماً به تغییرات سیاسی بنیادین منجر نمیشود و میتواند به بازآرایی نیروهای سیاسی و شکلگیری ائتلافهای جدید نیز بیانجامد. آنچه مسلم است، آینده اروپا در گرو توانایی دولتها در مهار نارضایتیها و ارائه راهحلهای واقعی برای مشکلات اقتصادی و اجتماعی است؛ موضوعی که نه تنها برای فرانسه، بلکه برای کل قاره سبز تعیینکننده خواهد بود.