سرگردانی بیماران در بازار آشفته دارو

تازه از داروخانه بیرون آمده بود. چند روز طول کشیده بود تا داروهای اماسش را پیدا کند و نسخه را تحویل بگیرد. هنوز چند قدم بیشتر از داروخانه دور نشده بود که مردی جلو آمد و پرسید: «خانم... اگر لازم ندارید، داروهاتان را به من میفروشید؟». مرد دوباره پیشنهادش را تکرار کرد: «هر قیمتی خریدید، بیشتر میدهم»؛ نیلوفر داروهایش را نفروخت.
مطالعه در منبع اصلی
در حال بارگذاری نظرات...