آخرین اخبار
همشهری آنلاین اجتماعی ۱۴۰۵/۰۷/۲۷

راز سر به مهر یک جنایت خانوادگی؛ چرا پسر جوان چاقوی دست‌سازش را برداشت؟

راز سر به مهر یک جنایت خانوادگی؛ چرا پسر جوان چاقوی دست‌سازش را برداشت؟

به گزارش تیترستان؛ در روزهای گذشته خبری کوتاه در رسانه‌ها منتشر شد که به سرعت در فضای مجازی پیچید: پسر جوانی که خانواده‌اش وضعیت مالی نسبتاً مرفهی داشتند، مادر خود را در خانه ویلایی‌شان به قتل رسانده بود. اما آنچه این خبر را بیش از پیش عجیب می‌کرد، انگیزه اعلام‌شده در برخی رسانه‌ها بود: «پخت قورمه‌سبزی»! عنوانی که به نظر می‌رسید بیشتر شبیه یک شوخی تلخ باشد تا واقعیت یک جنایت هولناک. همین موضوع کافی بود تا تیم خبری تیترستان به سراغ پیگیری این پرونده برود و با متهم که چند هفته از بازداشتش می‌گذشت، گفت‌وگویی اختصاصی انجام دهد. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت دست‌اول این پسر جوان از زندگی‌اش، تنش‌های خانوادگی و لحظه‌ای است که به گفته خودش، کنترل خود را از دست داد و دست به جنایتی زد که حالا وجدانش را می‌سوزاند. این گزارش تلاش می‌کند پرده از ابعاد پنهان این ماجرا بردارد و نشان دهد که چگونه یک جرقه ساده می‌تواند آتش کینه‌های کهنه را شعله‌ور کند.

کودکی پر از تبعیض؛ از خودکشی در ۱۰ سالگی تا فرار به هلند

متهم در ابتدای گفت‌وگو با چشمانی خسته و صدایی لرزان از دوران کودکی‌اش می‌گوید: «از ۷ یا ۸ سالگی‌ام را به خوبی به خاطر دارم، چون از همان موقع زندگی‌ام دستخوش اتفاقات زیادی شد.» او مادرش را زنی مهربان توصیف می‌کند اما معتقد است که مادر بین او و برادر بزرگ‌ترش که یک سال و نیم اختلاف سن داشتند، تفاوت قائل می‌شد. به گفته او، برادرش پسر بااستعداد و درس‌خوانی بود و مادر همیشه نمرات خوب او را «مانند پتک بر سر» او می‌کوبید. در مقابل، استعداد او در ورزش و هنر بود و عاشق فوتبال؛ تا جایی که در آستانه ورود به تیم نوجوانان پرسپولیس قرار داشت و حتی سرمربی وقت ابومسلم خراسان خواهان جذب او بود، اما به دلیل مشکلات خانوادگی این فرصت از دست رفت. پدرش برخلاف مادر، او را بسیار دوست داشت و هوایش را داشت. اما این تفاوت رفتار مادر باعث شد که او از برادرش متنفر شود و در سن ۱۰ سالگی دست به خودکشی بزند. او می‌گوید: «اگر برادرم خانه نبود شاید همان موقع مرده بودم.» این زخم‌های عمیق کودکی، پایه‌های عقده‌ای را بنا نهاد که سال‌ها بعد به فاجعه‌ای خانوادگی منجر شد.

پسر جوان درباره تحصیلاتش می‌گوید که در ایران دیپلم کامپیوتر گرفته و پس از مهاجرت به هلند، در دانشگاه این کشور در رشته جوشکاری تحصیل کرده است. او در ۲۲ سالگی و بدون آشنایی با زبان هلندی و بدون هیچ پشتوانه‌ای از ایران رفت و هفت سال در آن کشور ماند. همچنین مدتی در استرالیا نزد برادرش زندگی کرد. اما دلتنگی پدر باعث شد حدود دو سال پیش به ایران بازگردد. او درباره رابطه‌اش با دختری در نوجوانی می‌گوید که یک سال طول کشید تا عشقش را ابراز کند، اما مادرش به شدت با این رابطه مخالفت کرد و حتی به آن دختر تلفن زد و حرف‌هایی زد که باعث شد دختر رابطه را قطع کند. این اتفاق نیز یکی دیگر از دلخوری‌های عمیق او از مادرش بود. او تأکید می‌کند که در تمام مدت زندگی در خارج از کشور، بخش زیادی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد و با آن پول زمینی به نام مادرش خریداری شد و خواهرش باشگاه ورزشی تأسیس کرد.

روز حادثه؛ از جر و بحث بر سر یک خواهر تا ضربه چاقوی دست‌ساز

متهم درباره روز حادثه می‌گوید: «آن روز خواهر کوچک‌ترم نمی‌خواست به کارآموزی‌اش برود و مادرم اصرار می‌کرد. صدای جر و بحثشان را شنیدم. شب قبل هم سر موضوع دیگری با هم بحث داشتند. من از خواب بیدار شدم و برای صبحانه به طبقه پایین رفتم. مادرم در آشپزخانه بود. به او گفتم چرا با بچه‌ها بد صحبت می‌کنی، کمی دوستانه‌تر رفتار کن. اما او گفت به تو ربطی ندارد.» این جمله کافی بود تا همه خاطرات تلخ گذشته در ذهنش زنده شود. او که سال‌ها گیاهخوار بوده و مادرش توجهی به این موضوع نداشت، بیشتر خودش غذا درست می‌کرد. آن روز مادرش در حال پختن غذایی بود که او دوست نداشت. وقتی جر و بحث بالا گرفت، پسر جوان که می‌گوید «خاطره خوبی از گذشته نداشتم»، از کوره در رفت و با خشم به طبقه بالا رفت. او چاقوی تزئینی دست‌سازی را که خودش ساخته بود، برداشت و به پایین برگشت. مادرش وقتی چاقو را دید، خواست آن را از دستش بگیرد که چاقو به گردنش اصابت کرد. او می‌گوید: «بعد از آن دیگر نمی‌دانستم چه کار می‌کنم. فوری وسایلم را جمع کردم و گوشی تلفن همراه و چاقو را داخل سطل زباله انداختم و فرار کردم.» این آغاز ۲۹ روز آوارگی بود که در نهایت به دستگیری او در یک هتل منجر شد.

پسر جوان درباره لحظات پس از حادثه و دستگیری‌اش می‌گوید که مدام هتل‌ها و محل اقامتش را تغییر می‌داد تا دستگیر نشود و حتی به خروج از ایران فکر نکرد. او ۲۹ روز فراری بود و در نهایت در یک هتل دستگیر شد. دو روز بعد از دستگیری، پدرش به ملاقاتش آمد و به گفته او «خیلی گریه می‌کرد». او اکنون شرمنده پدرش است و می‌گوید: «در ۳۵ سالی که از خدا عمر گرفته‌ام حتی آزارم به یک مورچه هم نرسیده بود، اما حالا نزدیک‌ترین و مهم‌ترین آدم زندگی‌ام را کشته‌ام.» وقتی از او درباره عذاب وجدان می‌پرسیم، پاسخ می‌دهد: «به هر حال مادرم بود. او را خیلی دوست داشتم و دلم برایش تنگ شده است؛ حتی برای غر زدن‌هایش دلتنگم.» او درباره خواهران و برادرش می‌گوید که با آنها صحبت نکرده و خجالت می‌کشد: «چه حرفی به آنها بزنم؟ بگویم مادرمان را کشته‌ام و مرا ببخشید؟!» این اعترافات نشان می‌دهد که او در عین حال که مرتکب جنایت شده، درگیر احساسات متناقضی است که وجدانش را می‌آزارد.

ریشه‌های پنهان؛ چرا یک قورمه‌سبزی بهانه‌ای بیش نبود؟

آنچه از این گفت‌وگو برمی‌آید این است که انگیزه قتل تنها پختن یک غذای ساده نبوده است. پخت قورمه‌سبزی که مورد علاقه پسر جوان نبود، فقط جرقه‌ای بود برای آتش گرفتن عقده‌های قدیمی. اختلافات عمیق میان مادر و پسر، از دوران کودکی شکل گرفته بود و هر بار با رفتارهای تبعیض‌آمیز مادر شعله‌ورتر می‌شد. مادر خانواده که به گفته پسر، بین فرزندانش فرق می‌گذاشت و استعدادهای او را نادیده می‌گرفت، ناخواسته زمینه‌های روانی این فاجعه را فراهم کرده بود. از سوی دیگر، پسر جوان که سال‌ها در خارج از کشور زندگی کرده بود و به گفته خودش «آدم صلح‌پذیری» است، پس از بازگشت به ایران با همان چالش‌های قبلی مواجه شد. او می‌گوید که حتی برادرش را که به خاطر رفتار مادر از او متنفر بود، بخشیده بود و دوستش داشت. اما گویی بخشیدن دیگران کافی نبود و زخم کهنه‌ای در درونش التیام نیافته بود. این پرونده نشان می‌دهد که چگونه مشکلات خانوادگی حل‌نشده می‌تواند به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر منجر شود.

این جنایت همچنین پرسش‌های مهمی را درباره سلامت روان و لزوم توجه به اختلافات خانوادگی پیش می‌کشد. پسر جوان در ۱۰ سالگی اقدام به خودکشی کرده بود، نشانه‌ای از عمق آسیب‌های روحی که در آن زمان از آن غافل مانده بودند. او اکنون در ۳۵ سالگی، با اعتراف به قتل مادرش، نه تنها زندگی خود را نابود کرده بلکه خانواده‌اش را نیز در بهت و اندوه فرو برده است. پدر خانواده که به گفته او «هوایش را داشت» حالا باید با واقعیت تلخ از دست دادن همسرش به دست پسرش کنار بیاید. خواهران و برادر او نیز در شوک این ماجرا هستند. از منظر حقوقی، این پرونده در دادگاه کیفری بررسی خواهد شد و با توجه به اعتراف متهم، احتمال صدور حکم سنگین وجود دارد. اما فراتر از جنبه حقوقی، این حادثه زنگ خطری است برای خانواده‌هایی که تفاوت‌گذاری بین فرزندان و نادیده گرفتن نیازهای عاطفی آنها می‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری به بار آورد. کارشناسان روان‌شناسی معتقدند که گفت‌وگوی صادقانه و درمان مشکلات روحی از سنین کودکی می‌تواند از بروز چنین فجایع خانوادگی پیشگیری کند.

مطالعه در منبع اصلی
اشتراک‌گذاری
نظرات

در حال بارگذاری نظرات...