وقتی شیر الاغ و تراکتور به آنتن تلویزیون رسیدند؛ راز پنهان در جلب توجه!

به گزارش تیترستان؛ در روزهای اخیر، فضای رسانهای کشور شاهد مجموعهای از اتفاقات عجیب و بحثبرانگیز در برنامههای تلویزیونی بوده است. از حضور یک تراکتور در استودیوی برنامه صبحگاهی گرفته تا ورود یک اسب به قاب دوربین و حالا ماجرای دوشیدن شیر الاغ در یکی از برنامهها، همه و همه نشان از رقابتی نانوشته برای جلب توجه مخاطب دارد. در کنار این موارد، شوخی امیرحسین قیاسی با زینب ابوطالبی و اظهارات محمدرضا باهنر درباره این مجری، ابعاد تازهای به این ماجرا بخشیده است. به نظر میرسد تلویزیون در تلاش است تا با تکیه بر عناصر غیرمنتظره و گاه عجیب، مخاطب از دست رفته خود را بازگرداند، اما آیا این روشها پایدار خواهند بود؟
تراکتور، اسب و شیر الاغ؛ ابزارهای تازه برای دیده شدن
در هفتههای گذشته، بینندگان تلویزیون شاهد حضور غیرمعمول یک تراکتور در استودیوی یک برنامه صبحگاهی بودند. این اتفاق اگرچه در ابتدا به عنوان یک آیتم آموزشی درباره کشاورزی معرفی شد، اما به سرعت به سوژهای برای شبکههای اجتماعی تبدیل شد. پس از آن، حضور یک اسب در برنامهای دیگر و سپس ماجرای دوشیدن شیر الاغ در یک برنامه تلویزیونی، زنجیرهای از اتفاقات عجیب را رقم زد که هر یک به تنهایی میتوانستند تیتر خبری شوند. این وقایع نشان میدهد که برنامهسازان تلویزیونی به جای تمرکز بر ایدههای خلاقانه و محتوای غنی، به دنبال شکار لحظههایی هستند که در فضای مجازی دستبهدست شوند و بازنشر گستردهای پیدا کنند. به عبارت دیگر، خود اتفاق جای برنامه را گرفته و محتوا به حاشیه رفته است.
البته نباید فراموش کرد که حضور حیوانات یا وسایل نقلیه در برنامههای تلویزیونی، به خودی خود ایراد ندارد و میتواند در خدمت آموزش و سرگرمی باشد. برای مثال، یک برنامه درباره زندگی روستایی یا دامداری میتواند به درستی میزبان چنین عناصری باشد و از این طریق محتوایی مفید و جذاب تولید کند. اما مسئله زمانی آغاز میشود که این عناصر به تمام دارایی برنامه تبدیل شوند و پس از پایان پخش، تنها تصویری از یک تراکتور یا حیوان در ذهن مخاطب باقی بماند، نه ایده یا پیام اصلی برنامه. در چنین شرایطی، باید پرسید آیا این اتفاقات در خدمت محتوا بودهاند یا محتوا صرفاً بهانهای برای رقم زدن آنها شده است. تفاوت این دو، همان مرز باریک میان خلاقیت تلویزیونی و ترفند مقطعی برای جلب توجه است.
شوخی با زینب ابوطالبی و عذرخواهی باهنر؛ طنز یا مسئولیت اجتماعی؟
در کنار ماجرای حیوانات و تراکتور، شوخی امیرحسین قیاسی با زینب ابوطالبی نیز جنجالهای زیادی به پا کرد. قیاسی در برنامه خود، با اشاره به اظهارات پیشین ابوطالبی درباره رفتن افرادی که از شرایط ناراضی هستند، به شوخی درباره احتمال سفر او پرداخت و جزئیاتی را مطرح کرد که هنوز تأیید نشده بود. این شوخی واکنشهای زیادی را در فضای مجازی برانگیخت و در نهایت محمدرضا باهنر که شبههای را در این باره مطرح کرده بود، ترجیح داد بابت اظهاراتش عذرخواهی کند. ماجرا زمانی پیچیدهتر شد که ویدئویی از ابوطالبی منتشر شد و توضیحاتی درباره وضعیت او ارائه شد. این اتفاقات نشان میدهد که وقتی یک ادعای تأییدنشده به سوژه شوخی عمومی تبدیل میشود، مسئولیت آن با تکذیب یا روشن شدن واقعیت پایان نمییابد.
قیاسی در توضیحات خود گفت که برنامهاش خبرگزاری نیست و قرار نیست صرفاً اخبار موثق را پوشش دهد. او جذابیت سوژه و تناقض ظاهری میان موضع قبلی و اتفاقی که به فرد نسبت داده شده را مبنای شوخی خود عنوان کرد. این توضیح بخشی از منطق برنامههای طنز امروزی را روشن میکند؛ طنز قرار نیست مانند یک بخش خبری عمل کند و هر شوخی نیز الزاماً به معنای تأیید یک خبر نیست. اما نکته مهم اینجاست که این تفاوت، مسئولیت اجتماعی طنزپرداز را از میان نمیبرد. به ویژه وقتی سوژه شوخی یک فرد مشخص است و بخشهایی از برنامه جدا از بافت اصلی آن در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، باید مرز میان شوخی هوشمندانه و شوخیای که تنها برای واکنشگرفتن ساخته شده، حفظ شود. طنز میتواند تناقضها را آشکار کند، اما نباید به بازتولید یک ادعای تأییدنشده یا تحقیر یک فرد محدود شود.
رقابت با شبکههای اجتماعی؛ تلویزیون باید چه راهبردی داشته باشد؟
امروزه بخش مهمی از اقتصاد توجه بر پایه محتوایی شکل گرفته که بتوان آن را در چند ثانیه فهمید و به سرعت بازنشر کرد. یک جمله جنجالی، یک شوخی تند یا یک تصویر نامتعارف، برای گردش در شبکههای اجتماعی به توضیح چندانی نیاز ندارد. در مقابل، یک گفتوگوی عمیق یا یک برنامه تحلیلی برای اثرگذاری به زمان بیشتری نیاز دارد. همین تفاوت، وسوسه تولید محتوای کوتاه و جنجالی را افزایش میدهد. گاهی یک برنامه به جای آنکه برای کیفیت کلی خود شناخته شود، با یک جمله از مجری یا یک حاشیه بیرون از موضوع اصلیاش در یادها میماند. در چنین شرایطی، وایرال شدن دیگر نتیجه جانبی یک محتوای جذاب نیست، بلکه به هدفی تبدیل میشود که سایر تصمیمها در خدمت آن قرار میگیرند. این اتفاق مختص تلویزیون نیست و در برنامههای نمایش خانگی و مسابقهها نیز دیده میشود.
تلویزیون ظرفیتهایی دارد که شبکههای اجتماعی به تنهایی نمیتوانند جایگزین آن شوند: امکان روایت بلند، گفتوگوی عمیق، تولید حرفهای و خلق برنامههایی که مخاطب در طول زمان با آنها ارتباط برقرار کند. برنامهای که هویت روشنی داشته باشد، به خودی خود میتواند سوژه تولید کند. یک گفتوگوی متفاوت، یک اجرای خلاقانه یا یک مسابقه خوشساخت، هم قابلیت دیدهشدن دارد و هم میتواند مخاطب را برای قسمت بعد نگه دارد. اما اگر برنامه از ابتدا هویت روشنی نداشته باشد، ناچار است هر بار با یک عامل بیرونی توجه مخاطب را جلب کند؛ یک روز مهمان متفاوت، روز دیگر شوخی جنجالی و روز بعد اتفاقی عجیب در استودیو. این چرخه ممکن است بازنشر ایجاد کند، اما به تنهایی برنامهای ماندگار نمیسازد. فرق وایرال شدن با مخاطب داشتن در این است که وایرال شدن ممکن است چند ثانیه توجه ایجاد کند، اما مخاطب داشتن به معنای ایجاد رابطهای پایدار و مستمر است. بنابراین، تلویزیون برای رقابت با شبکههای اجتماعی نباید منطق آنها را تکرار کند، بلکه باید بر مزیتهای خود تأکید کند و به جای شکار سوژههای کوتاهعمر، به دنبال ایدههای ماندگار و محتوای غنی باشد.
در حال بارگذاری نظرات...