آخرین اخبار
تابناک اجتماعی ۱۴۰۵/۰۷/۲۸

مهمان ناخوانده‌ای که جوانی زنان را می‌دزدد؛ راز پنهان یک بحران خاموش

مهمان ناخوانده‌ای که جوانی زنان را می‌دزدد؛ راز پنهان یک بحران خاموش

به گزارش تیترستان؛ این روزها خبری در رسانه‌ها منتشر شده که حکایت از یک مهمان ناخوانده دارد؛ مهمانی که قرار است بدن و زندگی زنان را دستخوش دگرگونی کند. زنانی که هنوز در دهه سوم یا چهارم زندگی‌اند، کار می‌کنند، عاشق می‌شوند و برای آینده برنامه می‌ریزند، ناگهان با واقعیتی روبرو می‌شوند که هیچ‌یک آماده آن نبودند. این مهمان ناخوانده چیزی نیست جز «منوپاز» یا «پساقاعدگی» زودرس که بر اساس گزارش‌ها، در ایران زودتر از بسیاری از کشورهای جهان رخ می‌دهد. در حالی که زنان از پیامدهای جسمی، روانی و عاطفی این تجربه می‌گویند، نبود داده‌های ملی کافی، شناخت ابعاد مسئله و برنامه‌ریزی برای مراقبت از آنها را دشوار کرده است. بر اساس اعلام مرکز تحقیقات اندوکرینولوژی باروری پژوهشکده علوم غدد درون‌ریز و متابولیسم کشور، میزان بروز پساقاعدگی زودرس در جمعیت زنان ایرانی از حد نصاب یک تا پنج درصد جهانی بالاتر است. این در حالی است که کشورهای توسعه‌یافته به دنبال راه‌هایی برای به تأخیر انداختن آغاز این دوره هستند و روی روش‌های مختلفی همچون هورمون‌تراپی کارهای علمی و عملیاتی انجام می‌دهند.

روایت زنانی که ناگهان با واقعیتی تلخ روبرو شدند

مریم ۳۲ ساله، همیشه فکر می‌کرد برای مادرشدن وقت دارد. نه اینکه بچه نمی‌خواست؛ فقط زندگی آن‌قدر شلوغ بود که مادر شدن مدام به سال بعد موکول می‌شد. ابتدا باید شغلش را تثبیت می‌کرد، بعد وام خانه را می‌دادند، بعد شاید یک سفر می‌رفتند و بعدتر، وقتی کمی آرامش پیدا می‌کردند، بچه‌دار می‌شدند. او فکر می‌کرد زمان چیزی است که می‌شود با آن مذاکره کرد. اما به ناگاه همه برنامه‌ریزی‌های زندگی‌اش دگرگون شد. ابتدا قاعدگی‌هایش نامنظم شد. چند ماه به خودش گفت لابد استرس است. کارش زیاد شده بود، خوابش به هم ریخته بود و مدام خسته بود. وقتی گرگرفتگی‌ها شروع شدند، حتی در هوای خنک، نیمه‌شب از خواب بیدار می‌شد و لباسش را عوض می‌کرد. هنوز ۳۳ سالش نشده بود که برای بررسی به پزشک مراجعه کرد. تشخیص، نارسایی زودرس تخمدان بود. در ذهن مریم اما پساقاعدگی همیشه متعلق به زنانی بود که فرزندانشان بزرگ شده بودند؛ زنانی که دیگر لازم نبود هر ماه به احتمال بارداری فکر کنند. او هیچ تصویری از زنی هم‌سن خودش نداشت که با چنین تشخیصی زندگی کند. احساس می‌کرد «اتفاقی که برای دیگران در فصل دیگری از زندگی می‌افتد، بدون اجازه وارد زندگی او شده است».

سخت‌ترین بخش ماجرا اما برخلاف تصور اطرافیان، فقط احتمال ناباروری نبود؛ سخت‌تر این بود که ناگهان آینده‌ای که برای خودش تصور کرده بود، دیگر قطعی به نظر نمی‌رسید: «بچه‌ای که هنوز وجود نداشت، در ذهنم خاطره‌ای شد که باید برای ازدست‌دادنش سوگواری می‌کردم. با این تفاوت که هیچ‌کس نمی‌فهمید این عزاداری دقیقا برای چیست». بدتر اینکه حتی شماتت هم می‌شد؛ چراکه «تقصیر خودش بود که همه این سال‌ها دست‌دست کرده بود». همسرش سعی می‌کرد دلداری‌اش بدهد که بگوید هنوز راه‌های مختلفی وجود دارد. پزشکان هم درباره گزینه‌های درمانی و باروری با او صحبت می‌کردند. خودش هم می‌دانست که تشخیص به معنای ناممکن‌شدن قطعی هر نوع بارداری نیست، اما نمی‌توانست به امیدهای پزشکی تکیه کرده و وانمود کند هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگرچه همین تجربه به‌ظاهر مشترک، برای لیلا پیچیده‌تر پیش رفت. زنی ۳۷ ساله که ۹ سال از ازدواجش می‌گذشت، وقتی فهمید دچار پساقاعدگی زودرس شده است. در روزهای نخست تشخیص، همسرش او را در مسیر کارهای درمانی همراهی می‌کرد، اما از جایی که شانس فرزندداشتنشان کم‌رنگ شد، کم‌کم بابک هم از این زندگی فاصله گرفت: «مدام عصبانی بود. حس می‌کردم به خاطر این موضوع از من خشم دارد. چند بار خواستم با گفت‌وگو مشکلمان را برطرف کنم اما دل به حرف‌زدن نمی‌داد. از طرف دیگر خودم شاکی بودم؛ چون در موقعیتی قرار گرفته بودم که انتظار حمایت داشتم نه طردشدن».

زمانی که بدن با زن همراهی نمی‌کند

ناهید ۴۱ سال دارد، دو فرزند مدرسه‌ای و شغلی که به او اجازه نمی‌دهد به‌سادگی از پا بیفتد. همسرش از آن مردهایی نبوده که بشود کاری را با خیال راحت به او سپرد، برای همین هم تا جایی که در خاطر دارد، «همیشه خسته از کار بوده است». یک سال اخیر اما همه چیز برایش متفاوت پیش می‌رفت. او که معمولا شب‌ها از خستگی بیهوش می‌شد، حالا خوابش سبک شده بود. اوقاتی هم که به خواب عمیقی می‌رفت، با تپش قلب یا احساس گرمای شدید از خواب می‌پرید. روزها تمرکز نداشت و گاهی سر مسائل کوچک از کوره در‌می‌رفت. سرانگشتان دستانش سر می‌شدند و حتی خودش هم از رفتارهایش متعجب بود. زنی که همیشه در بحران‌ها آرام بود، حالا ممکن بود با یک سؤال ساده فرزندش بغض کند. به خودش می‌گفت «حتما از خستگی و کار زیاد است». اما مرخصی‌گرفتن هم فایده نداشت. حتی به سفر کوتاهی رفت تا احوالش عوض شود اما تفریح هم افاقه نکرد. برنامه غذایی‌اش را تغییر داد و تلاش کرد زودتر بخوابد. اما هیچ. همه دگرگونی‌های خلقی و بدنی‌اش سر جای خودشان بودند. تا اینکه از زبان پزشک زنانش شنید که اگرچه زود، اما وارد مرحله پساقاعدگی شده است.

او هنوز مادر دو کودک بود که به مراقبتش احتیاج داشتند، همسری بود که بخشی از مسئولیت خانه بر دوشش بود و کارمندی که باید هر روز تصمیم می‌گرفت. هیچ‌کدام از این نقش‌ها با تشخیص جدیدش متوقف نمی‌شدند. اما بدنش دیگر مثل گذشته با او همکاری نمی‌کرد: «بیش از همه از این می‌ترسیدم که دیگران تغییراتم را به شخصیتم نسبت دهند. اگر کم‌حوصله بودم، می‌گفتند عصبی شده. اگر خسته بودم، می‌گفتند زیادی حساس است. اگر از شدت گرما پنجره را باز می‌کردم، ممکن بود کسی با خنده بگوید این هم از سن‌وسال است. دیگر از کلمه «سن» دلخور می‌شدم. نه به این دلیل که از بالارفتنش می‌ترسیدم، بلکه چون احساس می‌کردم دیگران با یک واژه، تجربه پیچیده بدن‌مندم را حقیر می‌شمارند». او نمی‌خواهد به زنی تبدیل شود که بیماری‌اش همه هویتش را تعریف می‌کند. در عین حال، دیگر هم «نمی‌خواهم برای اثبات توانمندی‌ام وانمود کنم که هیچ تغییری رخ نداده است». سارا نیز در ۲۹ سالگی، چندان به تخمدان‌ها و هورمون‌هایش فکر نکرده بود. پیش از تشخیص این عارضه، بدن جوانش برایش وسیله‌ای بود که با آن کار می‌کرد، سفر می‌رفت، عاشق می‌شد و برای آینده برنامه می‌ریخت. وقتی قاعدگی‌اش قطع شد، تصور نمی‌کرد موضوع جدی باشد. پس از آزمایش‌ها و مراجعه‌های پزشکی اما دیگر دو تصویر از خودش وجود داشت: «زنی که اکنون بودم و زنی که تصور می‌کردم در سی‌وچندسالگی خواهم شد. حالا و پس از این تجربه، تصویر دوم دیگر مبهم شده بود. انگار از تعریف استاندارد جامعه برای «زنانه‌بودن» خارج شده بودم».

خلأ داده‌ها و آینده‌ای مبهم برای سلامت زنان

تجربه پساقاعدگی برای هر زن می‌تواند کاملا متفاوت باشد. سن شروع، شدت علائم، وضعیت جسمی و روانی، سبک زندگی، سابقه بارداری، استرس‌ها و حتی حمایت خانوادگی نقش مهمی دارند. بعضی زنان با علائم خفیف این دوره را طی می‌کنند و برخی دیگر علائم شدید جسمی و روانی را تجربه می‌کنند. متأسفانه نهادهای متولی سلامت در کشور پیمایشی درباره این موضوع انجام نداده‌اند که بتوان از داده‌های آن استفاده کرد. پیگیری‌های خبری از وزارت بهداشت و درمان هم به آنجا رسید که دفتر سلامت زنان این وزارتخانه هم به گفته خودشان، پژوهشی که سن و نحوه درگیری زنان ایرانی با پساقاعدگی را بررسی کند، انجام نداده است. با این وجود، نتایج مطالعه‌ای در مرکز تحقیقات اندوکرینولوژی باروری پژوهشکده علوم غدد درون‌ریز و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نشان داده که میزان بروز زودرس پساقاعدگی در جمعیت ایرانی از حد نصاب یک تا پنج درصد جهانی بالاتر است. فهیمه رمضانی‌تهرانی، رئیس این مرکز، این خبر را اعلام کرده و گفته است: «مطالعه قند و لیپید تهران به‌عنوان یک منبع غنی از اطلاعات جمعیتی می‌تواند نشانگر وضعیت جامعه درخصوص سلامت از دیدگاه همه‌گیرشناسی باشد و جهت برنامه‌ریزی‌های کلان بهداشتی و کاهش هزینه‌های جسمانی و اقتصادی این حوزه و نهایتا افزایش بهره‌وری عمومی استفاده شود. مطالعه مزبور نشان داد که میزان بروز پساقاعدگی زودرس در ایران تا پنج درصد از آمار جهانی بالاتر است».

به همین دلیل هم حفظ وزن در محدوده سلامت می‌تواند یکی از جدی‌ترین توصیه‌ها برای جلوگیری از بروز زودرس پساقاعدگی به حساب می‌آید. گروهی از محققان دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران به سراغ مقایسه شیوه‌های تشخیص و مدیریت پساقاعدگی رفته‌اند. در جدیدترین پژوهش درباره این موضوع در ایران، باید به یافته‌های تحقیق «حمید چوبینه» و همکارانش در دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران نیز اشاره کرد. طبق یافته‌های این پژوهش، در ایران هنوز در بسیاری از موارد تکیه زیادی بر یک آزمایش، به‌ویژه شاخص FSH (هورمون محرک فولیکول و مرتبط با وضعیت تخمدان‌ها) وجود دارد. هورمون محرک فولیکول، یکی از هورمون‌هایی است که برای ارزیابی وضعیت تخمدان به کار می‌رود، اما نوسان آن در دوره گذار می‌تواند تفسیر را دشوار کند. اما تشخیص منوپاز در کشورهای غربی بر اساس دستورالعمل‌های مبتنی بر شواهد انجام می‌شود و استفاده از آزمایش‌ها هدفمند است. نبود یک راهنمای ملی جامع، استانداردنبودن روش‌های آزمایشگاهی و تکیه بیش از حد بر FSH در ایران باعث ناهماهنگی در تشخیص می‌شود. این وضعیت می‌تواند هم تشخیص را به تأخیر بیندازد و هم مداخلات پیشگیرانه را دیرتر آغاز کند. پژوهشگران در این تحقیق همچنین به موانع ساختاری مهمی اشاره کرده‌اند: «ازجمله دسترسی محدود به آزمایش‌های پیشرفته، نبود مراکز تخصصی پساقاعدگی و کمبود سامانه‌های داده‌محور. نتیجه این است که مراقبت از زنان در سنین گذار در بسیاری از موارد ناکافی است و نیاز به یک عزم ملی برای بهبود وضعیت وجود دارد.»

مطالعه در منبع اصلی
اشتراک‌گذاری
نظرات

در حال بارگذاری نظرات...