پیشبینی تکاندهنده مرشایمر از آینده بحرانها؛ چرا آمریکا در باتلاق اوکراین و خاورمیانه گیر کرده است؟

به گزارش تیترستان؛ جان مرشایمر، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و نظریهپرداز واقعگرای روابط بینالملل، در تازهترین اظهارات خود تأکید کرده است که نظم تکقطبی جهان به پایان رسیده و آمریکا دیگر توانایی لازم برای مدیریت و حل وفصل بحرانهای بینالمللی را ندارد. وی با اشاره به دو بحران بزرگ اوکراین و خاورمیانه، معتقد است که واشنگتن در هر دو جبهه با محدودیتهای جدی و فزایندهای روبهرو شده و یافتن راهی برای خروج از این وضعیت برای سیاستگذاران آمریکایی به شدت دشوار است. مرشایمر این تحلیل را در حالی ارائه میکند که جنگ در اوکراین وارد سومین سال خود شده و تنشها در خاورمیانه پس از عملیات هفتم اکتبر حماس و پاسخ نظامی گسترده اسرائیل، به سطحی بیسابقه رسیده است. به گفته این اندیشمند سرشناس، ایالات متحده دیگر نمیتواند همانند گذشته با اتکا به قدرت نظامی و نفوذ اقتصادی خود، معادلات جهانی را به تنهایی شکل دهد و این تغییر بنیادین در ساختار قدرت جهانی، مدیریت بحرانها را برای کاخ سفید پیچیدهتر از همیشه کرده است.
پایان نظم تکقطبی و ظهور قدرتهای نوظهور
مرشایمر در تحلیل خود به طور مشخص به این نکته اشاره دارد که دوران هژمونی بیچون و چرای آمریکا پس از فروپاشی شوروی به سر آمده و جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند. به باور او، ظهور قدرتهای بزرگی مانند چین و احیای نقش فعال روسیه در عرصه بینالمللی، فضای مانور واشنگتن را به شدت محدود کرده است. این استاد دانشگاه شیکاگو استدلال میکند که در چنین ساختاری، آمریکا نمیتواند همزمان در چند جبهه مختلف حضور داشته باشد و انتظار داشته باشد که همه اهدافش محقق شود. به عبارت دیگر، پایان نظم تکقطبی به معنای پایان توانایی آمریکا در تحمیل اراده خود بر دیگران است و این واقعیت، مدیریت بحرانهایی مانند اوکراین و غزه را برای واشنگتن به یک معادله بسیار دشوار تبدیل کرده است.
وی میافزاید که رقابت قدرتهای بزرگ در نظام چندقطبی، هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا را به طور چشمگیری افزایش داده و این کشور را در موقعیتی قرار داده که ناچار است بین اولویتهای مختلف خود دست به انتخاب بزند. مرشایمر تأکید میکند که در چنین شرایطی، ادامه سیاستهای مداخلهجویانه گذشته نه تنها کارساز نیست، بلکه میتواند منابع محدود آمریکا را بیش از پیش فرسوده کند. از نگاه او، درک این واقعیت که قدرت آمریکا دیگر مطلق نیست، نخستین گام برای درک رفتار بایدن و تیم سیاست خارجی او در قبال بحرانهای کنونی است.
اوکراین؛ باتلاقی که خروج از آن آسان نیست
مرشایمر با اشاره به جنگ اوکراین، این درگیری را نمونه بارزی از محدودیتهای آمریکا در پایان دادن به بحرانها میداند. به گفته او، واشنگتن با ارسال میلیاردها دلار کمک نظامی و مالی به کییف، عملاً در یک جنگ فرسایشی علیه روسیه درگیر شده است، اما هیچ چشمانداز روشنی برای پیروزی قطعی یا توافق صلح وجود ندارد. این تحلیلگر برجسته روابط بینالملل معتقد است که روسیه نیز به عنوان یک قدرت هستهای، حاضر به پذیرش شکست در اوکراین نیست و این موضوع، هرگونه راهحل نظامی را با بنبست مواجه کرده است. از سوی دیگر، فشارهای داخلی در آمریکا برای کاهش کمکها به اوکراین و تمرکز بر مشکلات داخلی، دست کاخ سفید را در ادامه این مسیر بیش از پیش بسته است.
وی میگوید که آمریکا نه میتواند اجازه دهد اوکراین شکست بخورد، چون این امر به اعتبار و اعتماد متحدانش آسیب میزند، و نه قادر است منابع نامحدودی برای این جنگ اختصاص دهد. مرشایمر این وضعیت را «تله استراتژیک» مینامد و هشدار میدهد که ادامه این روند میتواند آمریکا را در یک باتلاق طولانی و پرهزینه فرو ببرد. به باور او، فقدان یک استراتژی خروج مشخص و عدم تمایل طرفین درگیری به مصالحه، پایان دادن به بحران اوکراین را برای واشنگتن به یک معمای لاینحل تبدیل کرده است که هر روز پیچیدهتر میشود.
خاورمیانه و آینده نامعلوم سیاست خارجی آمریکا
مرشایمر در بخش دیگری از اظهارات خود به خاورمیانه میپردازد و تأکید میکند که بحران غزه و تنشهای منطقهای، آمریکا را در موقعیتی دشوار قرار داده است. وی معتقد است که واشنگتن با حمایت همهجانبه از اسرائیل در جنگ غزه، اعتبار خود را نزد افکار عمومی جهان و حتی برخی متحدان سنتی خود در منطقه خدشهدار کرده است. این استاد دانشگاه شیکاگو میگوید که آمریکا نه میتواند اسرائیل را رها کند و نه میتواند بدون توجه به هزینههای سیاسی و انسانی، از این کشور حمایت بیقید و شرط کند. به عبارت دیگر، واشنگتن در یک دوراهی قرار گرفته که هر انتخاب آن، پیامدهای منفی خود را به همراه دارد.
وی با اشاره به پیامدهای بلندمدت این بحران، هشدار میدهد که ادامه این وضعیت میتواند به انزوای بیشتر آمریکا در نظام بینالملل و تقویت جبهه مخالفان آن منجر شود. مرشایمر پیشبینی میکند که در آینده نزدیک، شاهد افزایش فشارها بر آمریکا برای تغییر رویکردش در قبال خاورمیانه خواهیم بود، اما هرگونه تغییر مسیر نیز با مقاومت بازیگران داخلی و خارجی روبهرو خواهد شد. به اعتقاد او، فقدان یک راهبرد منسجم و همهجانبه، آمریکا را در مدیریت بحران خاورمیانه نیز ناتوان کرده و این وضعیت تا زمان شکلگیری یک اجماع جدید جهانی ادامه خواهد یافت.
در مجموع، تحلیل مرشایمر تصویری واقعگرایانه از محدودیتهای قدرت آمریکا در جهان امروز ارائه میدهد و بر این نکته تأکید میکند که واشنگتن برای خروج از بحرانهای فعلی، نیازمند بازنگری جدی در استراتژیهای کلان خود است. او معتقد است که بدون درک صحیح از تغییرات ساختاری در نظام بینالملل، سیاستگذاران آمریکایی نمیتوانند راهحل مؤثری برای بحرانهای اوکراین و خاورمیانه بیابند و این امر میتواند به تضعیف بیشتر موقعیت جهانی این کشور منجر شود.
در حال بارگذاری نظرات...