راز سکوت مسئولان درباره زنانی که زودتر از موعد پیر میشوند!

به گزارش تیترستان؛ «منوپاز» یا «پساقاعدگی» یکی از مهمترین و در عین حال مغفولترین تجربههای زیست زنانه است که در هر جامعهای با فاکتورهای سلامت جسم و روان زنان گره خورده است. با این حال، اصلیترین نهادهای متولی سلامت، بهداشت و درمان در ایران تاکنون آمار، گزارش یا پژوهش ملی قابل ارائهای در این زمینه انجام ندادهاند. این در حالی است که زنان بسیاری در کشورمان با علائم آزاردهنده این دوره دست و پنجه نرم میکنند، اما هیچ داده رسمی برای شناخت ابعاد مسئله و برنامهریزی برای مراقبت از آنها وجود ندارد. خلأ اطلاعاتی زمانی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم برخی مطالعات داخلی از بروز زودرس پساقاعدگی در زنان ایرانی خبر میدهند؛ پدیدهای که میتواند زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی آنها را دستخوش تغییرات عمیقی کند.
زنان ایرانی زودتر از موعد وارد مرحله پساقاعدگی میشوند
در شرایطی که کشورهای توسعهیافته به دنبال راههایی برای به تأخیر انداختن آغاز دوره منوپاز در زنان هستند و روی روشهای مختلفی همچون «هورمونتراپی» کارهای علمی و عملیاتی میکنند، اندک تحقیقات انجامشده داخلی در ایران از پساقاعدگی زودرس در کشور خبر میدهند. بر اساس اعلام مرکز تحقیقات اندوکرینولوژی باروری پژوهشکده علوم غدد درونریز و متابولیسم کشور، میزان بروز «زودرس پساقاعدگی» در جمعیت زنان ایرانی از حد نصاب یک تا پنج درصد جهانی بالاتر است. فهیمه رمضانیتهرانی، رئیس این مرکز، با اشاره به مطالعه قند و لیپید تهران به عنوان منبعی غنی از اطلاعات جمعیتی، تأکید کرده که این مطالعه نشانگر وضعیت جامعه درخصوص سلامت از دیدگاه همهگیرشناسی است و میتواند جهت برنامهریزیهای کلان بهداشتی و کاهش هزینههای جسمانی و اقتصادی این حوزه و نهایتاً افزایش بهرهوری عمومی استفاده شود. به گفته وی، مطالعه مزبور نشان داد که میزان بروز پساقاعدگی زودرس در ایران تا پنج درصد از آمار جهانی بالاتر است. این آمار هشداردهنده در حالی منتشر میشود که هنوز هیچ پیمایش ملی جامعی برای بررسی سن و نحوه درگیری زنان ایرانی با پساقاعدگی انجام نشده است.
دفتر سلامت زنان وزارت بهداشت نیز به گفته خودشان، پژوهشی که سن و نحوه درگیری زنان ایرانی با پساقاعدگی را بررسی کند، انجام نداده است. این در حالی است که حفظ وزن در محدوده سلامت میتواند یکی از جدیترین توصیهها برای جلوگیری از بروز زودرس پساقاعدگی به حساب آید. گروهی از محققان دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران نیز در جدیدترین پژوهش خود به مقایسه شیوههای تشخیص و مدیریت پساقاعدگی پرداختهاند. یافتههای تحقیق حمید چوبینه و همکارانش نشان میدهد در ایران هنوز در بسیاری از موارد تکیه زیادی بر یک آزمایش، بهویژه شاخص FSH (هورمون محرک فولیکول و مرتبط با وضعیت تخمدانها) وجود دارد. هورمون محرک فولیکول، یکی از هورمونهایی است که برای ارزیابی وضعیت تخمدان به کار میرود، اما نوسان آن در دوره گذار میتواند تفسیر را دشوار کند. در حالی که تشخیص منوپاز در کشورهای غربی بر اساس دستورالعملهای مبتنی بر شواهد انجام میشود و استفاده از آزمایشها هدفمند است، نبود یک راهنمای ملی جامع، استانداردنبودن روشهای آزمایشگاهی و تکیه بیش از حد بر FSH در ایران باعث ناهماهنگی در تشخیص میشود. این وضعیت میتواند هم تشخیص را به تأخیر بیندازد و هم مداخلات پیشگیرانه را دیرتر آغاز کند.
روایت زنانی که ناخواسته با آیندهای نامعلوم روبهرو شدند
مریم ۳۲ساله، همیشه فکر میکرد برای مادرشدن وقت دارد. نه اینکه بچه نمیخواست؛ فقط زندگی آنقدر شلوغ بود که مادرشدن مدام به سال بعد موکول میشد. ابتدا باید شغلش را تثبیت میکرد، بعد وام خانه را میدادند، بعد شاید یک سفر میرفتند و بعدتر، وقتی کمی آرامش پیدا میکردند، بچهدار میشدند. او فکر میکرد زمان چیزی است که میشود با آن مذاکره کرد. اما به ناگاه همه برنامهریزیهای زندگیاش دگرگون شد. ابتدا قاعدگیهایش نامنظم شد. چند ماه به خودش گفت لابد استرس است. کارش زیاد شده بود، خوابش به هم ریخته بود و مدام خسته بود. وقتی گرگرفتگیها شروع شدند، حتی در هوای خنک، نیمهشب از خواب بیدار میشد و لباسش را عوض میکرد. هنوز ۳۳سالش نشده بود که برای بررسی به پزشک مراجعه کرد. تشخیص، نارسایی زودرس تخمدان بود. در ذهن مریم اما «پساقاعدگی» همیشه متعلق به زنانی بود که فرزندانشان بزرگ شده بودند؛ زنانی که دیگر لازم نبود هر ماه به احتمال بارداری فکر کنند. او هیچ تصویری از زنی همسن خودش نداشت که با چنین تشخیصی زندگی کند. احساس میکرد «اتفاقی که برای دیگران در فصل دیگری از زندگی میافتد، بدون اجازه وارد زندگی او شده است».
سختترین بخش ماجرا اما برخلاف تصور اطرافیان، فقط احتمال ناباروری نبود؛ سختتر این بود که ناگهان آیندهای که برای خودش تصور کرده بود، دیگر قطعی به نظر نمیرسید: «بچهای که هنوز وجود نداشت، در ذهنم خاطرهای شد که باید برای ازدستدادنش سوگواری میکردم. با این تفاوت که هیچکس نمیفهمید این عزاداری دقیقا برای چیست». بدتر اینکه حتی شماتت هم میشد؛ چراکه «تقصیر خودش بود که همه این سالها دستدست کرده بود». همسرش سعی میکرد دلداریاش بدهد که بگوید هنوز راههای مختلفی وجود دارد. پزشکان هم درباره گزینههای درمانی و باروری با او صحبت میکردند. خودش هم میدانست که تشخیص به معنای ناممکنشدن قطعی هر نوع بارداری نیست، اما نمیتوانست به امیدهای پزشکی تکیه کرده و وانمود کند هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگرچه همین تجربه بهظاهر مشترک، برای «لیلا» پیچیدهتر پیش رفت. زنی ۳۷ساله که ۹ سال از ازدواجش میگذشت، وقتی فهمید دچار پساقاعدگی زودرس شده است. در روزهای نخست تشخیص، همسرش او را در مسیر کارهای درمانی همراهی میکرد، اما از جایی که شانس فرزندداشتنشان کمرنگ شد، کمکم «بابک» هم از این زندگی فاصله گرفت: «مدام عصبانی بود. حس میکردم به خاطر این موضوع از من خشم دارد. چند بار خواستم با گفتوگو مشکلمان را برطرف کنم اما دل به حرفزدن نمیداد. از طرف دیگر خودم شاکی بودم؛ چون در موقعیتی قرار گرفته بودم که انتظار حمایت داشتم نه طردشدن. گاهی هر دو در یک اتاق بودیم اما احساس نمیکردم که کسی را در این خانه کنار خودم دارم». این بحران از یک طرف و کاهش میل جنسی که لیلا تجربهاش میکرد، به سردی رابطه آنها افزوده بود: «همین حالا هم گفتنش برایم ساده نیست اما احساس بدی داشتم که دلم نمیخواست با همسرم هیچ رابطه جنسی داشته باشم. گاهی از نزدیکشدن همسرم اجتناب میکردم و بعد از این اجتناب، عذاب وجدان به سراغم میآمد».
خلأ نظام سلامت در قبال پساقاعدگی؛ از تشخیص ناهماهنگ تا نبود مراکز تخصصی
پژوهشگران در تحقیق خود به موانع ساختاری مهمی اشاره کردهاند: «ازجمله دسترسی محدود به آزمایشهای پیشرفته، نبود مراکز تخصصی پساقاعدگی و کمبود سامانههای دادهمحور. نتیجه این است که مراقبت از زنان در سنین گذار در بسیاری از موارد پراکنده و غیرهمسان پیش میرود. به همین دلیل، محققان پیشنهاد میکنند راهنمای ملی مبتنی بر شواهد تدوین شود، آموزشهای بالینی بهروز باشند، کلینیکهای تخصصی پساقاعدگی شکل بگیرند و زیرساخت سلامت دیجیتال تقویت شود». به بیان سادهتر، این پژوهش تأکید میکند پساقاعدگی باید بهعنوان یک موضوع جدی سلامت زنان دیده شود، نه صرفا یک تغییر طبیعی و بینیاز از توجه. اگر نظام سلامت بتواند از رویکردی واکنشی به سمت رویکردی پیشگیرانه و منسجم حرکت کند، هم کیفیت زندگی زنان بهتر میشود و هم بار بیماریهای آینده کاهش مییابد. این پیام برای گروههای سنی از ۴۰ تا ۵۵ سال، برای پزشکان خط اول و برای سیاستگذاران سلامت، اهمیت عملی دارد. در حال حاضر، بسیاری از زنان در سنین گذار با علائمی مانند تعریق شبانه، بیمیلی جنسی، افسردگی و اضطراب دست و پنجه نرم میکنند، اما به دلیل نبود آگاهی عمومی و عدم تشخیص صحیح، ممکن است این علائم را به استرس یا مشکلات دیگر نسبت دهند و از دریافت مراقبت مناسب محروم بمانند.
«سارا منفرد»، فوقتخصص زنان و زایمان، با دستهبندی مراحل مختلف بروز پساقاعدگی در بدن زنان، این اتفاق را نه یک بروز لحظهای، بلکه رویدادی فرایندی میداند: «پساقاعدگی در بدن زنان در یک لحظه رخ نمیدهد و یک فرایند دارد. به سه بخش هم تقسیم میشود. ابتدا مرحله پریمنوپاز که دورهای است که چند سال قبل از قطع کامل قاعدگی شروع میشود و با بینظمی پریود و نوسانات هورمونی همراه است. از لحظهای که ۱۲ ماه متوالی قاعدگی متوقف شد، منوپاز شروع میشود و برخی عوارض مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، تغییرات خلقی و کاهش میل جنسی ممکن است ادامه یابد». به گفته وی، این علائم میتوانند بر کیفیت زندگی زنان تأثیر بگذارند و نیازمند مدیریت صحیح هستند. در حالی که برخی زنان با علائم خفیف این دوره را طی میکنند، برخی دیگر علائم شدید جسمی و روانی را تجربه میکنند که نیاز به مداخله پزشکی دارد. متأسفانه نهادهای متولی سلامت در کشور پیمایشی درباره این موضوع انجام ندادهاند که بتوان از دادههای آن استفاده کرد. این در حالی است که تجربه پساقاعدگی برای هر زن میتواند کاملا متفاوت باشد و سن شروع، شدت علائم، وضعیت جسمی و روانی، سبک زندگی، سابقه بارداری، استرسها و حتی حمایت خانوادگی نقش مهمی در آن دارند. بدون دادههای ملی، شناخت ابعاد مسئله و برنامهریزی برای مراقبت از زنان دشوار است و این خلأ میتواند به افزایش بار بیماریهای آینده و کاهش بهرهوری عمومی منجر شود.
در حال بارگذاری نظرات...