پرسشی که هر شب زندگی ایرانیان را فلج میکند؛ آیا جنگ نزدیک است یا بلاتکلیفی ادامه دارد؟

به گزارش تیترستان؛ در شرایطی که تهدیدهای نظامی و تحریمهای اقتصادی هر روز ابعاد تازهای به خود میگیرند، جامعه ایران با پرسشی تکراری اما فلجکننده دستوپنجه نرم میکند: «امشب جنگ میشود؟» این پرسش که از خرداد ۱۴۰۴ و آغاز حملات اسرائیل به ایران و سپس جنگ ۱۲روزه و پس از آن جنگ ۴۰روزه (معروف به جنگ رمضان) بارها تکرار شده، اکنون به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. نه میتوان احتمال جنگ را نادیده گرفت و نه میتوان دانست تا چه زمانی باید برنامههای اقتصادی، خانوادگی و شغلی را با احتمال وقوع آن تنظیم کرد. این بلاتکلیفی، که با اخبار تازه از بررسی استفاده از «مادر بمبها» توسط آمریکا و تحریمهای جدید خزانهداری این کشور تشدید شده، جامعه را در وضعیتی میان جنگ و صلح معلق کرده است. سه نماینده مجلس از زوایای مختلف به این وضعیت پرداختهاند: یکی نقش جریانهای سیاسی داخلی در تشدید نگرانیها را برجسته میکند، دیگری تهدیدهای آمریکا را تلاشی برای کاهش تابآوری جامعه میداند و سومی هشدار میدهد که جنگ نباید به بهانهای برای حفظ مدیران ناکارآمد تبدیل شود.
جنگ روانی تمامعیار؛ از «مادر بمبها» تا تحریمهای فلجکننده
در روزهای اخیر، نام «مادر بمبها» (بمب غیرهستهای سنگین آمریکا) بار دیگر در صدر اخبار مربوط به ایران قرار گرفته است. شبکه سیبیاس به نقل از منابع آگاه گزارش داد که کاخ سفید و پنتاگون طرحهایی برای استفاده احتمالی از این سلاح علیه اهداف نظامی در ایران تهیه کردهاند. همچنین شبکه ایبیسی اعلام کرد که این گزینه در اختیار دونالد ترامپ قرار دارد، هرچند او هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است. ترامپ نیز در گفتوگو با نیوزمکس احتمال هدف قراردادن تأسیسات زیرزمینی ایران را مطرح کرد، اما صریحاً استفاده از سلاح هستهای را رد کرد. این اخبار، حتی اگر به اقدام نظامی منجر نشوند، بهدلیل بار روانی سنگین، فضای عمومی را تحت تأثیر قرار میدهند و اضطراب را تشدید میکنند.
در کنار تهدیدهای نظامی، فشار اقتصادی آمریکا نیز ادامه دارد. وزارت خزانهداری ایالات متحده در ۱۵ اکتبر تحریمهای تازهای را علیه شبکههای مالی مرتبط با ایران اعلام کرد. این اقدام در ادامه محاصره دریایی، محدودیتهای تجاری و اختلافات بر سر تنگه هرمز صورت گرفته است. بنابراین جامعه ایران فقط با یک تهدید نظامی روبهرو نیست، بلکه هر خبر از احتمال حمله با اخبار تحریم و نوسانات اقتصادی همراه میشود و فضای تصمیمگیری را پیچیدهتر میکند. نتیجه این وضعیت، آنچه «عادیشدن جنگ» نامیده میشود، لزوماً به معنای از بین رفتن ترس نیست، بلکه نشاندهنده ادامه زندگی در سایه ترس و نااطمینانی است. مردمی که هر روز اخبار تهدیدها را دنبال میکنند و همچنان به کار خود ادامه میدهند، لزوماً بینگران نیستند، بلکه چارهای جز ادامه زندگی ندارند.
اختلافات داخلی؛ از استیضاح وزیر خارجه تا تجمعات شبانه
محمدمهدی شهریاری، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، معتقد است جنگ روانی آمریکا پدیدهای طبیعی در یک رویارویی همهجانبه است، اما آنچه اهمیت دارد، عواملی در داخل کشور است که زمینه اثرگذاری این جنگ روانی را فراهم میکنند. او با انتقاد از جبهه پایداری میگوید: «با توجه به دوقطبیای که برادران پایداری در کشور ایجاد کردهاند و به نظر من میتواند یکی از ابعاد نفوذ باشد، خود ما باید در داخل کشور دنبال این بگردیم که چه کسانی زمینههایی ایجاد میکنند که جنگ روانی دشمن در داخل بتواند موفق عمل کند.» شهریاری برخی سخنرانیها و مواضع سیاسی در شرایط حساس را عامل تشدید اختلافات میداند و از کسانی که در تجمعات شبانه مسئولان تصمیمگیر در حوزه سیاست خارجی را هدف حملات لفظی قرار میدهند، انتقاد میکند. او تأکید میکند که چنین رفتارهایی با ضرورت انسجام ملی در شرایط جنگی سازگار نیست و حتی بخشی از موفقیت جنگ روانی آمریکا را به همین رفتارها مرتبط میداند.
بخش دیگری از انتقاد شهریاری متوجه مخالفانی است که به باور او هرگونه مذاکره با آمریکا را معادل عقبنشینی یا تسلیم معرفی میکنند. در هفتههای گذشته، اختلاف بر سر عملکرد دستگاه دیپلماسی بار دیگر به مجلس کشیده شد و پس از انتشار گزارشهایی درباره دیدارهای عباس عراقچی با مقامهای آمریکایی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، بحث استیضاح وزیر امور خارجه مطرح شد. شهریاری میگوید: «مذاکره هم یکی از راههای مبارزه است و همه دارند این را میگویند. ولی بعضیها مذاکره را تبدیل به تابو کردهاند؛ بهطوری که هرکس بحث مذاکره را مطرح کند، میگویند دنبال تسلیم و عامل بیگانه است.» او معتقد است تندشدن اختلافات داخلی میتواند امکان اتخاذ تصمیمهای ضروری را محدود کند و به جای ایجاد ثبات، بر نارضایتی عمومی بیفزاید. این عضو کمیسیون امنیت ملی همچنین شایعات مکرر درباره حمله نظامی را عامل افزایش نارضایتی میداند و میگوید: «از آن طرف هم القا میکنند که امشب حمله میشود، فرداشب حمله میشود. پمپبنزینها شلوغ میشود و گرانیها افزایش پیدا میکند. اینها همه باعث میشود نارضایتیها بیشتر شود.»
پیامدهای بلاتکلیفی؛ زندگی در تعلیق و مسئولیت نهادها
وضعیت «نه جنگ و نه صلح» که از خرداد ۱۴۰۴ و با جنگ ۱۲روزه آغاز شد و پس از جنگ ۴۰روزه و آتشبس شکننده فروردین ۱۴۰۵ ادامه یافت، اکنون به مسئلهای فراگیر در زندگی روزمره تبدیل شده است. خریدوفروشهایی که عقب میافتند، تصمیمهایی که گرفته نمیشوند و کارهایی که به روشنشدن آینده موکول میشوند، همه نشانههایی از تعلیق اقتصادی و روانی جامعه هستند. مشکلات اقتصادی مانند تورم، کاهش قدرت خرید و نوسانات ارزی پیش از این جنگها نیز وجود داشتند، اما تکرار جنگ و ادامه تهدیدها عامل تازهای به آنها افزوده است: نااطمینانی از اینکه شرایط فردا چگونه خواهد بود. این نااطمینانی گاهی از خود خبر جنگ نیز فراتر میرود و حتی در صورت عدم وقوع حمله، تصمیمهای معلق را بلاتکلیف نگه میدارد. پرسش اصلی این است که چه اتفاقی افتاده که انتظار برای جنگ بعدی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است و چه کسانی مسئول کاهش این نااطمینانی هستند.
در چنین شرایطی، مسئولیت نهادهای داخلی در کاهش اضطراب و ایجاد ثبات بیش از پیش آشکار میشود. اختلافات سیاسی بر سر مذاکره، استیضاح وزیر خارجه و تجمعات اعتراضی، اگرچه بخشی از فضای سیاسی هستند، اما میتوانند به تشدید نااطمینانی دامن بزنند. از سوی دیگر، تهدیدهای خارجی و تحریمها نیز واقعیتهایی هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که جامعه ایران توانسته با وجود همه فشارها به زندگی ادامه دهد، هرچند این ادامه زندگی لزوماً به معنای آرامش روانی نیست. آنچه مسلم است، این است که بلاتکلیفی فعلی نه تنها بر اقتصاد و معیشت مردم تأثیر میگذارد، بلکه اعتماد به آینده را نیز فرسایش میدهد. برای خروج از این وضعیت، نیاز به انسجام داخلی، شفافیت در تصمیمگیری و کاهش تنشهای سیاسی است تا جامعه بتواند از حالت تعلیق خارج شود و افق روشنی برای فردای خود ترسیم کند.
در حال بارگذاری نظرات...