سکوت سنگین پشت شعلههای اعتراض؛ چه چیزی اروپا را به لبه پرتگاه نزدیک کرده است؟

به گزارش تیترستان؛ در روزهایی که اروپا خود را برای زمستانی سرد و پرتنش آماده میکند، خیابانهای پاریس، مادرید، لیسبون و تیرانا صحنه اعتراضهایی شدهاند که دیگر محدود به یک مطالبه صنفی یا سیاسی ساده نیست. دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، اخیراً با لحنی هشداردهنده این ناآرامیها را نشانهای از یک «بحران بزرگ» توصیف کرده و گفته است که این وضعیت به آستانه هرجومرج رسیده است. اظهارات او در حالی مطرح میشود که معترضان در کشورهای مختلف اروپایی از افزایش سرسامآور هزینههای زندگی، افت محسوس کیفیت خدمات عمومی و ناتوانی دولتها در مهار تورم گلایه دارند. در فرانسه، اعتراضها به سیاستهای آموزشی و کاهش بودجه مدارس نیز کشیده شده و در برخی موارد به درگیری با نیروهای پلیس و تخریب اموال عمومی منجر شده است. به نظر میرسد آنچه در اروپا میگذرد، تنها یک موج اعتراضی فصلی نیست، بلکه بازتابی از شکافهای عمیقتر در ساختار اقتصادی و اجتماعی این قاره است که سالها پنهان مانده بود.
خشم خیابان؛ از گرانی نان تا بحران مسکن
نگاهی به مطالبات معترضان در کشورهای مختلف نشان میدهد که گرانی و مشکلات معیشتی، نقطه مشترک همه این حرکتهاست. در فرانسه، افزایش قیمت مواد غذایی و انرژی، زندگی روزمره میلیونها خانواده را مختل کرده و کیفیت خدمات درمانی و حملونقل عمومی را به شدت کاهش داده است. معلمان و کارکنان بخش سلامت نیز به صف معترضان پیوستهاند و هشدار میدهند که ادامه این روند میتواند به فروپاشی نظام خدمات عمومی منجر شود. در اسپانیا، بحران مسکن به موضوعی فراگیر تبدیل شده است؛ افزایش افسارگسیخته اجارهبها در مادرید و بارسلونا، بسیاری از جوانان را از خانههایشان بیرون رانده و به حاشیه شهرها منتقل کرده است. پرتغال نیز با پدیده مشابهی دستوپنجه نرم میکند؛ جایی که جوانان با وجود داشتن شغل تماموقت، توانایی تأمین هزینههای یک آپارتمان کوچک را ندارند. این وضعیت در آلبانی با اعتراض دانشجویان به شهریههای بالا و کیفیت پایین آموزش عالی تکمیل میشود. به عبارت دیگر، آنچه در خیابانهای اروپا میگذرد، ترکیبی از خشم معیشتی، ناامیدی از آینده و بیاعتمادی به نهادهای سیاسی است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند که ترکیب تورم بالا، رشد کند دستمزدها و افزایش نرخ بهره، فشار مضاعفی بر خانوارهای طبقه متوسط و کمدرآمد وارد کرده است. بسیاری از دولتهای اروپایی برای مهار تورم، سیاستهای ریاضت اقتصادی را در پیش گرفتهاند که خود به کاهش بودجه خدمات عمومی و افزایش نارضایتی دامن زده است. از سوی دیگر، جنگ اوکراین و پیامدهای آن بر زنجیره تأمین انرژی و مواد غذایی، شرایط را پیچیدهتر کرده است. اروپا که زمانی نماد رفاه و ثبات اجتماعی بود، اکنون با پرسشی بنیادین روبروست: آیا مدل اقتصادی و اجتماعی فعلی توان پاسخگویی به نیازهای نسل جدید را دارد؟ پاسخ به این پرسش، سرنوشت اعتراضهای خیابانی را تعیین خواهد کرد.
واکنش کرملین؛ تحلیل یا بهرهبرداری سیاسی؟
اظهارات دیمیتری پسکوف درباره ناآرامیهای اروپا، در بستر تنشهای ژئوپلیتیکی میان روسیه و غرب، قابل تحلیل است. او در بخشی از سخنان خود به تحولات اوکراین اشاره کرد و گفت که دستیابی به توافق نهایی بدون مشارکت نمایندهای مسئولیتپذیر از کییف غیرممکن است. این موضعگیری نشان میدهد که کرملین تلاش دارد نارضایتی داخلی اروپا را به عنوان شاهدی بر ناکارآمدی سیاستهای غربی و حمایتهای نظامی از اوکراین تفسیر کند. پسکوف با توصیف وضعیت اروپا به «آستانه هرجومرج»، در واقع سعی دارد افکار عمومی روسیه و متحدانش را متقاعد کند که تحریمهای غربی و فشارهای خارجی، ثبات داخلی کشورهای اروپایی را هدف گرفته است. با این حال، بسیاری از تحلیلگران غربی این اظهارات را بیشتر یک جنگ روانی میدانند تا یک تحلیل بیطرفانه از واقعیتهای اجتماعی اروپا.
از منظر مسکو، افزایش اعتراضها در اروپا میتواند به کاهش تمرکز سیاسی و اقتصادی کشورهای غربی بر حمایت از اوکراین منجر شود. اگر دولتهای اروپایی مجبور شوند برای آرام کردن خیابانها، منابع مالی خود را به سمت برنامههای رفاهی و یارانههای انرژی هدایت کنند، احتمالاً کمکهای نظامی و مالی به کییف با کندی مواجه خواهد شد. این همان سناریویی است که کرملین به آن امیدوار است. با این حال، باید توجه داشت که ناآرامیهای اروپا پیش از این نیز در سالهای گذشته، مانند جنبش جلیقه زردها در فرانسه، رخ داده و لزوماً به معنای فروپاشی نظم سیاسی نیست. آنچه اهمیت دارد، توانایی دولتهای اروپایی در مدیریت این موج نارضایتی و بازگرداندن اعتماد عمومی است.
آینده پیشرو؛ اروپا در دوراهی ثبات و فروپاشی
آنچه اکنون در اروپا در حال وقوع است، تنها یک اعتراض خیابانی نیست، بلکه نشانهای از بحران مشروعیت در نظامهای سیاسی این قاره است. احزاب حاکم در بسیاری از کشورهای اروپایی با کاهش محبوبیت و رشد جنبشهای پوپولیستی روبرو شدهاند. شهروندان احساس میکنند که صدایشان در فرایندهای تصمیمگیری شنیده نمیشود و سیاستمداران بیشتر به منافع نخبگان و شرکتهای بزرگ توجه دارند تا به زندگی روزمره مردم عادی. این شکاف میان دولت و ملت، زمینه را برای ظهور رهبران عوامگرا و راهحلهای سادهانگارانه فراهم کرده است. اگر دولتها نتوانند به مطالبات اصلی معترضان، یعنی مهار تورم، ایجاد شغلهای پایدار و تأمین مسکن ارزانقیمت، پاسخ دهند، احتمالاً شاهد گسترش ناآرامیها و بیثباتی سیاسی در ماههای آینده خواهیم بود.
از سوی دیگر، اتحادیه اروپا با چالشیexistential روبروست: چگونه میتوان همبستگی میان کشورهای عضو را حفظ کرد در حالی که هر کشور با مشکلات داخلی متفاوتی دستوپنجه نرم میکند؟ بحران مسکن در اسپانیا و پرتغال، بحران آموزشی در فرانسه و نارضایتی دانشجویان در آلبانی، هر یک نیازمند راهحلهای متناسب با شرایط ملی است، اما در عین حال، سیاستهای پولی و مالی مشترک اروپا میتواند این تفاوتها را تشدید کند. تجربه بحران یورو در دهه گذشته نشان داد که اروپا توانسته است با مکانیسمهای هماهنگی، از فروپاشی جلوگیری کند، اما آن بحران بیشتر اقتصادی بود و اکنون بحران پیشرو، اجتماعی و سیاسی است. آینده اروپا به توانایی رهبران آن در بازتعریف قرارداد اجتماعی با شهروندان و ایجاد تعادل میان ریاضت اقتصادی و عدالت اجتماعی بستگی دارد. اگر این تعادل برقرار نشود، شعلههای اعتراض میتوانند به آتشسوزی بزرگی تبدیل شوند که دامنه آن بسیار فراتر از خیابانهای پاریس و مادرید خواهد بود.
در حال بارگذاری نظرات...