آخرین اخبار
فرارو سیاسی ۱۴۰۵/۰۷/۲۷

پشت پرده سکوت پکن و مسکو در بحران ایران؛ چرا شرکای راهبردی وارد جنگ نشدند؟

پشت پرده سکوت پکن و مسکو در بحران ایران؛ چرا شرکای راهبردی وارد جنگ نشدند؟

به گزارش تیترستان؛ در روزهای پرتنش حمله اسرائیل و آمریکا به ایران، نگاه بسیاری از ناظران به موضع‌گیری چین و روسیه دوخته شده بود. این پرسش که چرا دو قدرت بزرگ شرقی که در سال‌های اخیر روابط خود را با تهران به‌شدت گسترش داده‌اند، در این نبرد وارد عمل نشدند، به یکی از محورهای اصلی تحلیل‌های سیاسی تبدیل شد. واقعیت این است که در سیاست جهانی، نمی‌توان روابط کشورها را صرفاً با بیانیه‌های رسمی و وعده‌های دوستانه سنجید؛ بلکه باید به منافع مشترک، تعهدات عملی و هزینه‌هایی نگریست که هر طرف حاضر است برای دیگری بپردازد. اشتراک منافع ایران با پکن و مسکو، به‌طور خودکار به اتحاد نظامی یا حمایت بی‌قیدوشرط منجر نمی‌شود و این اصل، کلید درک رفتار این دو قدرت در قبال تهران است. در ادامه، سه محور اصلی این موضوع را بررسی می‌کنیم: محدودیت‌های رابطه با چین، ملاحظات روسیه و منطق حاکم بر تصمیم‌گیری قدرت‌های بزرگ.

چین: شریک اقتصادی، نه متحد نظامی

چین به‌عنوان یک قدرت اقتصادی، نیازمند امنیت انرژی، ثبات تجارت جهانی و مدیریت رقابت با آمریکا است. ایران برای پکن یک شریک ژئوپلیتیکی مهم، منبعی حیاتی در معادلات انرژی و بخشی از راهبرد گسترش نفوذ در غرب آسیا محسوب می‌شود. همکاری با تهران می‌تواند به چین در حفظ گزینه‌های مستقل خود در منطقه کمک کند و این کشور را در برابر فشارهای واشنگتن قدرتمندتر سازد. توافق همکاری ۲۵ساله دو کشور که در سال ۲۰۲۱ امضا شد، چارچوبی برای توسعه روابط فراهم کرد، اما به‌خودی‌خود نه تحقق سرمایه‌گذاری‌های مورد انتظار را تضمین می‌کند و نه تعهدی برای دفاع نظامی از ایران به وجود می‌آورد. بنابراین، پکن می‌تواند از ایران حمایت دیپلماتیک کند، اما هرگز حاضر نیست هزینه یک رویارویی مستقیم با آمریکا را بپردازد.

رفتار چین در جریان حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، هم ظرفیت و هم محدودیت این رابطه را به‌خوبی نشان داد. پکن ضمن محکوم کردن حملات و تأکید بر ضرورت احترام به حاکمیت ایران، از کاهش تنش و راه‌حل دیپلماتیک حمایت کرد. این مواضع هرچند جایگزین حمایت نظامی نبود، ولی از نظر دیپلماتیک بی‌اهمیت نبود و نشان‌دهنده تمایل چین به حفظ ثبات منطقه بود. در عین حال، پکن با کشورهای جنوبی خلیج فارس روابط اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای دارد و ثبات منطقه، امنیت انرژی و استمرار تجارت برایش اهمیت اساسی دارد. از این‌رو، چین می‌تواند با فشارهای آمریکا علیه ایران مخالف باشد و خواهان حفظ جایگاه منطقه‌ای تهران بماند، بی‌آنکه بخواهد در هر رویارویی، هزینه‌های ایران را بر عهده بگیرد. این رفتار نه نشانه بی‌اعتنایی، بلکه بازتاب محاسبه‌ی سرد منافع ملی است.

روسیه: همکاری امنیتی با محدودیت‌های راهبردی

روابط تهران و مسکو ابعاد نظامی و امنیتی برجسته‌تری دارد. همکاری‌های دفاعی، هماهنگی در برخی پرونده‌های منطقه‌ای و نزدیکی سیاسی در برابر غرب، برای هر دو کشور اهمیت فراوانی دارد. جنگ اوکراین نیز به گسترش همکاری‌های نظامی میان آن‌ها کمک کرد و ایران برای روسیه شریکی مؤثر در غرب آسیا و عاملی در محاسبات ژئوپلیتیکی این کشور شد. با این‌حال، توافق مشارکت راهبردی دو کشور که در سال ۲۰۲۵ امضا شد، تعهدی برای دفاع نظامی متقابل ایجاد نکرد. مسکو در جریان حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، این حملات را محکوم و از راه‌حل دیپلماتیک حمایت کرد، اما وارد جنگ نشد. این رفتار را نباید نشانه بی‌اعتنایی روسیه به ایران دانست؛ بلکه مسکو با محدودیت‌های ناشی از جنگ اوکراین، ملاحظات امنیتی و روابط خود با دیگر قدرت‌ها روبه‌روست و ناگزیر است هزینه‌های هر اقدام را با منافع احتمالی آن بسنجد.

در عین حال، ایران و روسیه در برخی حوزه‌ها، از جمله بازار انرژی و معادلات منطقه‌ای، منافع کاملاً یکسانی ندارند. هر دو کشور صادرکننده نفت و گاز هستند و در برخی موارد رقابت می‌کنند. از این‌رو، رابطه آن‌ها مشارکتی مبتنی بر همپوشانی منافع است، نه اتحادی بدون اختلاف و محدودیت. همکاری نظامی، تبادل اطلاعات و هماهنگی دیپلماتیک می‌تواند برای ایران ارزشمند باشد، همان‌گونه که همکاری با تهران نیز برای مسکو منافعی دارد؛ اما هیچ‌یک از این موارد به‌تنهایی تضمین‌کننده مداخله نظامی در حمایت از دیگری نیست. روسیه نیز مانند چین، منافع ملی خود را در اولویت قرار می‌دهد و حاضر نیست به‌خاطر تهران، خود را درگیر جنگی پرهزینه کند.

منطق قدرت‌های بزرگ و پیامدها برای ایران

اینکه چرا چین و روسیه حاضر نیستند در همه شرایط هزینه حمایت از ایران را بپردازند، پاسخ را باید در منطق سیاست قدرت جست‌وجو کرد. دولت‌ها، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ، تصمیم‌های خود را بر اساس مجموعه‌ای از اولویت‌ها، از امنیت ملی و رشد اقتصادی گرفته تا حفظ حوزه نفوذ و جلوگیری از درگیری‌های پرهزینه اتخاذ می‌کنند. حمایت از ایران می‌تواند در برخی شرایط به منافع پکن و مسکو خدمت کند؛ برای مثال، با تقویت موقعیت منطقه‌ای آن‌ها یا ایجاد توازن در برابر فشارهای آمریکا. اما اگر این حمایت خطر رویارویی مستقیم یا هزینه‌ای نامتناسب ایجاد کند، طبیعی است که هر دو کشور حدود تعهدات خود را بازنگری کنند. این منطق مختص چین و روسیه نیست و در سیاست خارجی همه قدرت‌های بزرگ نیز دیده می‌شود.

بنابراین، نباید انتظار داشت که اشتراک منافع ایران با پکن و مسکو، به‌طور خودکار به اتحاد نظامی یا حمایت بی‌قیدوشرط منجر شود. در عین حال، نباید ارزش همکاری‌های اقتصادی، دیپلماتیک و دفاعی این دو کشور را نادیده گرفت. رویکرد واقع‌بینانه آن است که هم فرصت‌های این روابط شناخته شود و هم محدودیت‌های آن. برای سیاست خارجی ایران، نتیجه این ارزیابی نه قطع همکاری با شرق است و نه اتکای انحصاری به آن. تهران باید روابط خود با چین و روسیه را بر پایه منافع متقابل گسترش دهد، توان دفاعی و اقتصادی خود را تقویت کند و گزینه‌های دیپلماتیک متنوع‌تری در اختیار داشته باشد تا قدرت چانه‌زنی ایران افزایش یابد. مهم‌تر از همه، مسئولان باید مراقب باشند که ایران به زمین بازی رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل نشود.

تاریخ نشان داده است که قدرت‌های جهانی، هنگامی که منافع اساسی‌شان اقتضا کند، ممکن است بر سر حوزه‌های نفوذ و ترتیبات امنیتی به توافق برسند، بی‌آنکه منافع شرکای کوچک‌تر در اولویت قرار گیرد. توافق آلمان نازی و اتحاد شوروی در سال ۱۹۳۹ و تقسیم حوزه‌های نفوذ در اروپای شرقی، از جمله در لهستان، نمونه‌ای تلخ از تقدم محاسبات قدرت‌های بزرگ بر سرنوشت کشورهای دیگر بود. این تجربه تاریخی به معنای آن نیست که چین و روسیه الزاماً روزی به ضرر ایران توافق خواهند کرد؛ چنین نتیجه‌گیری فراتر از شواهد است؛ اما یادآوری می‌کند که اشتراک منافع امروز، لزوماً به معنای تداوم آن در آینده نیست. ممکن است پکن و مسکو در مقطعی از همکاری با تهران برای تقویت موقعیت خود بهره ببرند و در شرایطی دیگر، توافقی گسترده‌تر با قدرت‌های رقیب را بر برخی تعهدات یا ملاحظات پیشین ترجیح دهند. در چنین شرایطی، بازیگران کوچک‌تر ممکن است نه طرف اصلی مذاکره، بلکه موضوع معامله باشند. از این‌رو، ایران باید ضمن حفظ روابط با چین و روسیه، از تبدیل شدن به ابزار فشار یک قدرت علیه قدرت دیگر پرهیز کند. پکن و مسکو می‌توانند شرکای مهم ایران باشند، اما تضمین‌کننده آینده آن نیستند. راهبرد خردمندانه، نه بدبینی مطلق به این دو کشور است و نه اعتماد بی‌قیدوشرط به آن‌ها؛ بلکه تقویت قدرت ملی، حفظ استقلال تصمیم‌گیری و گسترش گزینه‌های دیپلماتیک است تا ایران نه از رقابت قدرت‌های بزرگ آسیب ببیند و نه در توافق‌های احتمالی به موضوع معامله آن‌ها تبدیل شود.

مطالعه در منبع اصلی
اشتراک‌گذاری
نظرات

در حال بارگذاری نظرات...