آخرین اخبار
فرارو سیاسی ۱۴۰۵/۰۷/۲۸

پیشنهاد جنجالی یک روزنامه برای پایان جنگ؛ آیا ایران باید «ترکمن‌چای» دیگری را بپذیرد؟

پیشنهاد جنجالی یک روزنامه برای پایان جنگ؛ آیا ایران باید «ترکمن‌چای» دیگری را بپذیرد؟

به گزارش تیترستان؛ در روزهای اخیر و همزمان با تشدید تنش‌ها میان ایران و آمریکا، برخی تحلیل‌گران و رسانه‌ها ایده‌ای را مطرح کرده‌اند که بر اساس آن، ایران می‌تواند با دادن یک «امتیاز بزرگ» در حوزه هسته‌ای، دشمن را از ادامه فشار و جنگ بازدارد. این ایده که در روزنامه خراسان و به قلم مصطفی غنی‌زاده تشریح شده است، مدعی است کشور در وضعیتی قرار دارد که حتی اگر لازم باشد باید چیزی شبیه قرارداد ترکمن‌چای را پذیرفت تا بقای کشور تضمین شود. اما نویسنده این یادداشت با نگاهی انتقادی، این تفکر را «سطحی» خوانده و معتقد است مسئله اصلی فراتر از هسته‌ای است و دشمن به دنبال «ونزوئلایی کردن» ایران است. در این گزارش، ابعاد مختلف این بحث را بررسی می‌کنیم.

ترکمن‌چای؛ روایتی تحریف‌شده از تاریخ

نویسنده در ابتدا به تحلیل تاریخی ماجرای ترکمن‌چای می‌پردازد و تأکید می‌کند که بازنمایی کنونی این قرارداد، دقیق و کامل نیست و حتی می‌تواند گمراه‌کننده باشد. به گفته او، تاریخ به شکلی روایت می‌شود که نتیجه مطلوب گوینده از آن گرفته شود، نه آن‌گونه که واقعاً بوده است. در واقع، کسانی که امروز پیشنهاد پذیرش ترکمن‌چای دیگری را می‌دهند، به دنبال توجیه تسلیم در برابر فشار خارجی هستند. این در حالی است که بررسی دقیق شرایط آن دوره نشان می‌دهد که ایران در آن زمان با مجموعه‌ای از ضعف‌های داخلی و فشارهای خارجی مواجه بود که امروز قابل مقایسه نیست. بنابراین، استفاده از این مثال برای توجیه عقب‌نشینی، نه تنها غیرعلمی بلکه خطرناک است.

علاوه بر این، نویسنده به تصویر نادرست از دنیای امروز اشاره می‌کند و می‌گوید دنیایی که در آن هنوز یک ابرقدرت مطلق وجود دارد و ایران طرف کاملاً ضعیف و بدون دست‌وپا است، مربوط به دهه ۱۹۹۰ است و سال‌هاست تغییر کرده است. امروز قدرت‌های نوظهوری مانند چین و روسیه در حال افزایش نفوذ خود هستند و آمریکا دیگر آن ابرقدرت بی‌رقیب گذشته نیست. از سوی دیگر، ایران نیز با تکیه بر توان داخلی و متحدان منطقه‌ای، موقعیت متفاوتی پیدا کرده است. لذا هم واقعیت گذشته درست تعریف نمی‌شود و هم واقعیت امروز به درستی دیده نمی‌شود. این تحلیل سطحی از تاریخ و جغرافیا، منجر به ارائه راه‌حل‌های ناکارآمد می‌شود.

امتیاز بزرگ از نگاه دشمن؛ فروختن کشور

مهم‌ترین بخش یادداشت، به این پرسش اختصاص دارد که طرف مقابل دقیقاً به دنبال چه امتیازی است تا دست از سر ایران بردارد. نویسنده با رد این تصور که مسئله صرفاً هسته‌ای است، تأکید می‌کند که امتیاز بزرگ از نظر دشمن، «ونزوئلایی شدن» ایران است. یعنی آنها می‌خواهند یک «بله چشم» از ایران بشنوند تا بله چشم‌های بعدی پشت سر آن بیاید و توقفی در خواسته‌هایشان وجود نداشته باشد. این یعنی مسئله فروختن کشور و استعمار ایران است، نه صرفاً محدود کردن برنامه هسته‌ای. تجربه کشورهایی مانند لیبی و ونزوئلا نشان می‌دهد که عقب‌نشینی در برابر خواسته‌های آمریکا نه تنها امنیت را تضمین نکرده، بلکه به افزایش فشار و بی‌ثباتی منجر شده است. بنابراین، دادن امتیاز هسته‌ای تنها می‌تواند شروع یک فرآیند فروپاشی باشد.

نویسنده در ادامه به نقش رژیم صهیونیستی اشاره می‌کند و می‌گوید اسرائیل به موضوع با عینک دیگری نگاه می‌کند و ژئوپلیتیک ایران را دشمن خود می‌بیند و به دنبال تجزیه ایران است. حتی اگر آمریکا بگذارد و برود، داستان ما و اسرائیل باقی خواهد ماند. مگر اینکه همان امتیاز بزرگ به آمریکا داده شود تا ایران را رها کند، چراکه ایران در آن فرض محال، تبدیل به اقمار آمریکا شده است. بنابراین، هرگونه مذاکره یا توافقی باید با در نظر گرفتن تهدید دائمی اسرائیل و اهداف تجزیه‌طلبانه آن باشد. این تحلیل نشان می‌دهد که مسئله فراتر از یک توافق هسته‌ای است و امنیت ملی ایران را در ابعاد گسترده‌تری تحت تأثیر قرار می‌دهد.

راهبرد مقاومت؛ جنگیدن تا ناتوانی دشمن

در بخش پایانی، نویسنده راه‌حل جایگزین را ارائه می‌دهد و تأکید می‌کند که نمی‌توان با امتیاز بزرگ دادن به آمریکا، آنها را راضی کرد. بلکه باید با افزایش قدرت و ضربه به منافع اقتصادی دشمن و خوب جنگیدن در زمان لازم، دشمن را عقب زد و همانند تفاهم‌نامه اسلام‌آباد او را مجبور به دادن امتیاز کرد. این امتیازها جنبه تاکتیکی دارد تا جایی که دشمن از ادامه جنگ ناتوان شود. در واقع، هم باید جنگید و هم نتایج جنگ را به امتیاز سیاسی تبدیل کرد تا توان ادامه یابد و زمان خرید. نه امتیاز بزرگ و نه جنگ بدون چشم‌انداز نمی‌تواند ما را به نقطه بازدارندگی برساند. این رویکرد ترکیبی، هم بر قدرت نظامی و هم بر دیپلماسی هوشمندانه تأکید دارد و تجربه موفق اسلام‌آباد (احتمالاً اشاره به توافق موقت یا آتش‌بس در گذشته) را به عنوان الگو مطرح می‌کند.

نویسنده در پایان خاطرنشان می‌کند که جنگیدن، افزایش تنش در زمان لازم و در نهایت دریافت امتیاز سیاسی در لحظه درست، می‌تواند دشمن را به لحظه ناتوانی از ادامه جنگ (به ویژه با توجه به اقتصاد داخلی‌اش) برساند. آن‌جاست که بازدارندگی جان خواهد گرفت. این راهبرد با واقعیت‌های امروز منطقه و جهان همخوانی بیشتری دارد، زیرا آمریکا با چالش‌های اقتصادی و سیاسی داخلی مواجه است و ادامه یک جنگ فرسایشی برای آن هزینه‌بر خواهد بود. همچنین، ایران با تکیه بر توان موشکی و پهپادی و شبکه متحدان منطقه‌ای، می‌تواند هزینه‌های هرگونه تجاوز را برای دشمن بالا ببرد. در مجموع، این تحلیل نشان می‌دهد که بقای کشور در گرو مقاومت هوشمندانه و ترکیب قدرت نظامی و دیپلماسی پویاست، نه تسلیم در برابر خواسته‌های نامشروع.

مطالعه در منبع اصلی
اشتراک‌گذاری
نظرات

در حال بارگذاری نظرات...